محمد على مجاهدى

614

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

دلم بر ماتم آن باغبان چون شمع مىسوزد * كه در يك روز پرپر شد همه گل‌هاى بىخارش فداى آن سبك سيرى كه راه مقصد خود را * به سر پيمود [ از جان ] چون ز پاى افتاد رهوارش « 1 » ز رنگ خون به دامان شفق نقشى است جاويدان * ز خون پاك هفتاد و دو تن يار وفادارش گلستان ولايت را نگر كز تشنه‌كامىها * لب آب روان پژمرده شد گل‌هاى [ بسيارش ] « 2 » ز مرگ سرخ او ملك فضيلت جاودانى شد * ستم رفت و ستمگر رفت ، كاخ ظلم فانى شد 3 خوش آن سرها كه بگذشتند در راهت ز سامانها * خوش آن تن‌ها كه بخشيدند اندر مقدمت جانها سعادت ، يار آن اسطوره‌هاى عشق و جانبازى * كه بند از بندشان بگسست و نگسستند پيمانها هوسْ پرورده كى دارد خبر از شوق جانبازى ؟ * چه داند عافيتْ جو لذّت آغوش توفانها ؟ فداى همت آن تشنگان كاندر لب دريا * ننوشيدند جز آب از دم شمشير و پيكانها گلى از گلشن عصمت فتاد از پا ز بىآبى * كه بر تن چاك كردند از غمش گل‌ها گريبانها هُژَبران خفته در خون ، خيمه‌ها در شعلهء آتش * غزالان حرم آوارهء دشت و بيابانها نخواهد شست از چهر زمين اين گرد ماتم را * ببارد آسمان گر تا ابد از ديده بارانها به ياد ماتم آن كودكان تشنه جا دارد * اگر دل‌ها همه خون گردد و ريزد ز مژگانها به عالم داد درس جانفشانى از قيام خود * نوشت از خون خود بر صفحهء گيتى پيام خود 4 چو خالى شد ز ياران گِرد آن سردار بىلشكر * به سوى خيمه آمد با تنى خونين و چشم تر نظر افكند سوى خيمهء هريك ز همراهان * تهى ديد آشيان‌ها را از آن مرغان خونين‌پر يقين بودش كه تا لختى دگر از آتش دشمن * نخواهد ماند زين [ خرگاه ] « 3 » جز مشتى ز خاكستر

--> ( 1 ) . در دست نوشتهء ستايشگر متعهّد و بااخلاص آل اللّه ، آقاى حاج محمود اكبرزاده ، اين مصراع كلمهء « از جان » نداشت و نگارنده براى پر كردن خلأ وزن عروضى آن را به اين مصراع افزود . ( 2 ) . در همين دست نوشته « گل‌هاى بىخارش » آمده بود كه براى پرهيز از تكرار قافيه آن را به اين شكل تغيير داديم . ( 3 ) . دست نوشته : درگاه .